خرید بک لینک
چقد این روزا بد میگذره پس چرا خدا صدای منو نمیشنوه ؟؟؟ من که اون همه دعات میکنم اونقد خدارو التماس میکنم هواتو داشته باشه پس کو ؟؟؟ چرا حواسش نیست ؟؟؟ من که همیشه از ته دلم توکل دارم بهش من که اون همه امید دارم ، اونقد دلم روشنه پس چرا جوابی نمیگیرم ؟؟؟ چرا ؟؟؟؟ من که اون شب از خدا خواستم حالت

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 4:59

چند روزی هست که بی حوصله ای

اینو امشب از عکسی که فرستادی بیشتر فهمیدم

از اون چشم ها که مثل همیشه نبود

یا اون صورت ماهت که مثل همیشه پر انرژی نبود

قربون تمام بی حوصلگی ها و خستگی هات بشم من

فدای تو بشم که اینجور وقتا هیچ کاری ازم بر نمیاد :(

حتی اونقد دورم که نمیتونم بیام بشینم ور دلت و تا خوب نشدی تکون نخورم :(

فقط میتونم یه بند توو دلم از خدا گلایه کنم و غر بزنم :(

کاشکی صبح حالت خوب شده باشه...

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 6:00

"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد"

ماه ها گذشته بود از شنیدن این صدا بعد از هر باری که نخواسته اعصابتو خراب کردم

ماه ها بود این ترس یادم رفته بود ... اونقد راحت شده بودم از ترس شنیدن این پیام

اما امشب تکرار شد .... کابوس ِ روز های سخت من تکرار شد

تو هیچوقت نمیدونی اینجور وقت چه حالی دارم ... نمیدونی :(

کاش میدونستم گناه امشبم چی بود جز درد و کلافگی و بی حوصلگی و دلتنگی

و کاش میدونستی چی میخواستم از تو ....

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

ته دلم آشوبهیه چیزی هست و من نمیدونم کاملا معلومه وگرنه بی دلیل چرا باید این همه استرس داشته باشی؟ که امشب از استرس قلبت درد بگیره :( خیلی کلافم مثل گنجشکی که پرش شکسته بی تاب و بی قرارم اگه میتونستما همین الان راه میوفتادم میومدم پیشت اما نمیتونم .... نمیتونم .... نمیتونم :(( همه ی فکر و ذهن و

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

هیچوقت هیشکی نمیفهمه من چه مرگمه همه توو ذهنشون یه دختر بی عار و بیخیال تصور میکنن چون همیشه حالم خوب بوده چون همیشه سعی کردم بخندم حتی توو اوج غصه ها وفشار ها چون هیچوقت دلم نیومده جان هامو ناراحت کنم همیشه ریختم توو دلم ، قایمشون کردم ، صدامو در نیاوردم به آدما که رسیدم بجا گلایه و زار زدن خن

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

یعنی من هر وقت گلایه کردم توو دهنی خوردم :)) دیشب اون همه غصه اونقد گریه داغونه داغون بودم وهمونقد خسته ... اما امروز ظهر جوابمو گرفتم و شرمنده شدم چون تو خیلی حواست بوده خیلی برات مهم بوده که امروز اومدی اومدی چون تو هم دلت طاقت نیاورد ، تو هم دلتنگ بودی مرسی که اومدی یکی یکدونم حالم خوبه خوب ش

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

هوووم چقد ضایع شدم دیروز :(

منتظر بودم برا سومین روز متوالی ببینمت ولی نشد مجبور شدی برگردی

ولی همون دو روز بودنت هم کافی بود برام حالمو خوب کرد

تازه کلی هم شرمندت شدم ایندفعه ... ایشالا بتونم جبران کنم آقا

مرسی که به موقع اومدی

مرسی که همیشه حواست هست

و مرسی بابت انگشتر قشنگم خیلی دوسش دارم ^___^*

ایشالا ماه بعد ببینمت عشق جانم :)

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

دینگ دینگ8 اسفند ماه 1395 تولدت مبارک آقا 27 سالگیت مبارک جان ان شاالله 120 سال زنده باشی و سایت تا ابد بالا سرم باشه :) مرسی که هستی جان تا ابد بمون برام .... مرد زندگیم ، بابای بچه هام باش یکی یکدونه امسال هم تولدت دوریم از هم ایشالا سال های بعد جبران میکنیم .... تو به من 27 تا تولد بدهکاری .

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

یعنی 95 تموم شد ؟؟؟؟هووووووم 96 مبارکمون باشه جان دل ان شاالله که امسال سال ما باشه اتفاق های خوب رقم بخوره :) الهی آمیییییییییییییین و اما بریم سراغ امروزمون من هی بگم امسال سال خوبیه هیشکی باورش نشه خوبه دیگه شروعش اینجوریه .... روز عیدی عشق جانمو دیدم قشنگترین عیدی امسالم همین بود همین ا

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

چقد دلم میگیره موقع خدافظی ، وقتی که میدونم مسافرم فردا صبح میره وفتی بعد سه روز کنار هم بودن قراره برگردی و باز دوری و دلتنگی ... به قول خودت دیگه دور موندن بسمونه دیگه نمیتونیم که بمونیم ... طاقتمون کم شده دیگه وقتشه که اتفاق خوبه رقم بخوره ... خیلی وقته منتظریم خدایا حواست باشه ایندفعه دیگه حو

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

تازه دارم میفهمم وقتایی که کلی عکس از خودم میفرستادم چرا هی میگفتی دلم تنگ شد ... و کلی قربون صدقم میرفتی من امشب حستو فهمیدم و بهت حق میدم ... یکی دو روزه بیشتر از همیشه عکس میفرستی و من امشب دیگه طاقتم طاق شده و عجیب دلتنگ شدم هر لحظه که گوشی دست میگیرم اولین کار میرم گالری عکساتو ببینم رو تک

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

دارم بی توجهی هارو حس میکنم نزدیک دو هفته ای میشه ... دارم کم کم حس میکنم که دیگه اولویت نیستم دیگه صدای زنگ موبایلم به اندازه ی قبلنا در نمیاد... آنلاین بودن هاتو میبینم و منتظر میمونم یه وقتا کلافه میشم که پیام من نخونده مونده و یه وقتا هم خونده میشه و بی جواب میمونه ... میدونم این روزا همش کار

برچسب: نویسنده: بنیامین زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 23:02

صفحه بندی